مروارید پنهان

یه عالمه حرف تو دلمه که نمیدونم باید به کی بگم. هر وقت اینجا حرفامو  مینویسم

 کلی آروم میشم. امروز تو مترو که می اومدم یه دکلمه از "مریم حیدر زاده" گوش میدادم

که انگار حرف دل من بود، واسه ی همین اینجا مینویسمش :

"سلام  بهونه ی قشنگ من برای زندگی ؛ آره ، بازم منم همون دیوونه ی همیشگی

فدای مهربونیات ، چه میکنی با سرنوشت ؛دلم واست تنگ شده بود این نامه رو برات نوشت

حال منو اگه بخوای رنگ گلهای قالیه؛ جای نگاهت بد جوری تو صحن چشمام خالیه

ابرا همه پیش منن ، اینجا هوا پر از غمه؛ از غصه هام هر چی بگم جون خودت بازم کمه

دیشب دلم گرفته بود ، رفتم کنار آسمون؛فریاد زدم یا تو بیا یا منو پیشت برسون

راستی دیشب بارون اومد منو خیالت، تر شدیم رفتیم تو قلب آسمون با ابرا همسفر شدیم

فدای تو نمیدونی بی تو چه دردی کشیدم ؛حقیقت و واست بگم به آخر خط رسیدم

نمیدونی چقدر دلم تنگه برای دیدنت؛برای مهربونیات،نوازشات بوسیدنت

من میدونم همین روزا عشق من از دلت میره ؛به تو خبر میدن بیا که داره دوستت میمیره.... "

نوشته شده در ۱۳۸٩/۸/۱ساعت ۱۱:۳٤ ‎ب.ظ توسط نگین نظرات ()




Design By : Pars Skin