مروارید پنهان

از پنجره به دنیای بیرون نگاه می کنم , چراغ های شهر و خیابان های آن به سرعت می گذرند و به نظر سرد و بی روح میرسند و من بسیار احساس تنهایی می کنم.  اکنون که تو مرا ترک کرده ای با تو بودن تنها آرزوی من است دیگر قادر به ادامه این وضع نیستم و فقط می خواهم با تو باشم ...

من در تمام طول شب بیدارم و خواب به چشمانم نمی آید و در میان سیل اشکهایم چهره ات را تداعی می کنم نگذار که غمگین و دلتنگ باشم همین حالا به سویم بیا من هر طور که شده باید با تو باشم و اکنون که تو رفته ای من بدون تو دیگر کیستم ؟! دیگر قادر به ادامه این وضع نیستم و فقط می خواهم که با تو باشم....

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۱٥ساعت ٤:٠٦ ‎ب.ظ توسط نگین نظرات ()




Design By : Pars Skin