مروارید پنهان

سلام

خیلی دلم می خواست بعد از این همه وقت که اومدم یه نوشته ی دلنشین بنویسم آخه دیشب تولدم بود و من میخواستم ....  ولی .....

امشب بعد از مدتها باز دلم گرفته چون به لطف یه به ظاهر دوست ، باز تنها شدم . یه هفته ای میشه که از یکی از عزیزترین کسان زندگیم دور شدم ....

اشک و غصه خواب و  خوراکم شده. شاید نتونم ببینمش ولی همیشه تو قلبمه و به یادشم و میگویم: 

عزیزترینم چقدر جای تو کنارم خالیه. . چقدر منتظر رسیدن روز تولدم بودی چه برنامه های قشنگی داشتی . حیف.... چه لحظه ها که من و تو با یکدیگر گذراندیم. چه کسی فکر می کرد که زمانی این لحظه ها پایان می پذیرند ولی من همچنان پا بر جا هستم و می دانم هر مشکلی راه حلی دارد .

چقدر در سکوت این اتاق انتظار بکشم برای چه از زندگیم رفتی و مرا تنها گذاشتی در انتظار این می مانم که روزگار بر وفق مراد شود و شور هیجان گذشته دوباره به زندگیم باز گردد.

تا کنون هیچکس چون تو برایم نبوده است هیچکس مثل تو به من این همه چیز نبخشیده است و هیچکس مرا این چنین دوست نداشته است

نمی خواهم باور کنم که دیگر تو را برای همیشه از دست داده ام به تو نیاز دارم و نمی توانم غم دوری تو را تحمل کنم

آن هنگام که درد و رنج مرا در بر می گیردتنها عشق توست که مرا نجات می دهد

 

فقط اینو می تونم بگم به قول دکتر علی شریعتی:

" اگر تنها ترین تنهایان شوم باز هم خدا هست . او جانشین تمام نداشتنهای من است"  

 

 

نوشته شده در ۱۳۸٩/٧/۱٠ساعت ۱۱:٠۸ ‎ب.ظ توسط نگین نظرات ()




Design By : Pars Skin