مروارید پنهان

 

هوا ابری است شبیه کودکی هایم. کودکی هایی خالی از قصه ی مادر بزرگ , پر از سوز سردی که هنوز استخوان هایم را می سو زاند و فصل سبز کاغذ هایم را به تاراج می برد . آرام قد کشیدم از تمام ثانیه ها یی که در حسرت چشمان سبز عروسک سوخت. اشک هایم را در میان هلهله ی هفت سنگ و گرگم به هوا جا گذاشته ام . در میان     کو چه های تنگ و تاریکی که حالا بر جهایش سیلی به آسمان می زند.بعد از تو من مانده ام و شب های بی ستاره. دیگر آن دختر شاد دیروز نیستم که طنین خنده هایش تا ستاره ها می رسید و هر بهار شهد شیرین طبیعت را سرمه ی چشمانش می کرد تا در بهار جاری بماند. حالا شب ها که دلتنگ می شوم باز هم می نشینم و از تو می نویسم . افسوس که سبز می خوانمت و پاسخی نیست........

                                                           دلتنگ نگاه تو......

نوشته شده در ۱۳۸۸/٩/۱٢ساعت ٥:۳٤ ‎ب.ظ توسط نگین نظرات ()




Design By : Pars Skin