مروارید پنهان

نیازمند چیزی بودم که باورش کنم

نگاهت بر من افتاد و باور کردم

خواهان کسی بودم تا باورش کنم

خود و رویاهایت را با من تقسیم کردی

و باورت کردم

اما

آنچه که براستی نیازمندش بودم

باور کردن خود بود

مرا به  دنیای درونت بردی

و با اکسیر عشق یاریم کردی

و به برکت توست که زنده ام،

که لمس میکنم و باور دارم

کسی ،چیزی یا خود را ...

آری تنها به خاطر وجود توست

نوشته شده در ۱۳۸۸/٢/٢٢ساعت ۸:٢٧ ‎ب.ظ توسط نگین نظرات ()




Design By : Pars Skin