مروارید پنهان

زمانیکه در رویا فرو میروم . فرشتگان آسمانی را میبینم که عشق پاک تو را برایم به ارمغان میاورند . هنگامیکه چادر شب . بر سر فرشته ی روز می افتد و او را محو می نماید  آسمان .مادر گیتی .  اختران خود را بر دامن میگیرد و نوازش میدهد .من به عشق تو  می اندیشم

زمانیکه خورشید .از پشت دامنه های بلند سیاه .شب را میدرد و با طراوت و گرمی لبان پر پیچ وخم غنچه را باز مینماید و در آن حال عشق می گریزد. من به تو فکر میکنم....

هنگامیکه آبشاران از قله ی مرتفع .غرش کنان و خروشان سرازیر میگردند و زمانیکه ابرهای سیاه در آسمان مانند عاشقی مغرور غرش میکنند و آسمان قطرات باران را چون الماسهای درشت به گردن زمین می بندد .خود را خوشبخت می پندارم .....

زندگی را با ترنم های رنگین نگاهت دوست دارم . دامن مهر افزای خود بگشا تا که آن را پر از بار شعله های عشق گردانم

من . بس روزهای تلخ . غمگین و نا مراد همراه موج های خروشان و بی امان تا عمق بی کرانه ی دریا شتافتم شاید بیابم . آن گوهری را که خواستم...

نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٢٤ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ توسط نگین نظرات ()




Design By : Pars Skin