مروارید پنهان

چه بی تابانه می خواهیش

ای دوریش آزمون تلخ زنده بگوری!

چه بی تابانه او را طلب میکنی!

بر پشت سمندی

                              گویی

                                          نو زین

که قرارش نیست

و فاصله

تجربه یی بیهوده ست.

بوی پیرهنش

این جا و

اکنون.

کوه ها 

           در فاصله

                           سردند.

دست

در کوچه و بستر

حضور فانوس دست  او را میجویی.

و به راه اندیشدن

یاس را

رج میزند.

بی نجوای انگشتانش

جهان از هر سلامی خالی است .

 

نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/۳۱ساعت ٢:٠۱ ‎ب.ظ توسط نگین نظرات ()


زمانیکه در رویا فرو میروم . فرشتگان آسمانی را میبینم که عشق پاک تو را برایم به ارمغان میاورند . هنگامیکه چادر شب . بر سر فرشته ی روز می افتد و او را محو می نماید  آسمان .مادر گیتی .  اختران خود را بر دامن میگیرد و نوازش میدهد .من به عشق تو  می اندیشم

زمانیکه خورشید .از پشت دامنه های بلند سیاه .شب را میدرد و با طراوت و گرمی لبان پر پیچ وخم غنچه را باز مینماید و در آن حال عشق می گریزد. من به تو فکر میکنم....

هنگامیکه آبشاران از قله ی مرتفع .غرش کنان و خروشان سرازیر میگردند و زمانیکه ابرهای سیاه در آسمان مانند عاشقی مغرور غرش میکنند و آسمان قطرات باران را چون الماسهای درشت به گردن زمین می بندد .خود را خوشبخت می پندارم .....

زندگی را با ترنم های رنگین نگاهت دوست دارم . دامن مهر افزای خود بگشا تا که آن را پر از بار شعله های عشق گردانم

من . بس روزهای تلخ . غمگین و نا مراد همراه موج های خروشان و بی امان تا عمق بی کرانه ی دریا شتافتم شاید بیابم . آن گوهری را که خواستم...

نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/٢٤ساعت ٩:۱۳ ‎ب.ظ توسط نگین نظرات ()


می بینم که دنیا به کامت نیست

ای کاش می توانستم با لبخندی و نوازشی

کامت بر آورم

اما افسوس

که این تنها کافی نیست

می دانم که گاه هر چیز را دشمن خود می انگاری

اما درست در همین لحظات دریاب که با تو ام

به زودی همه چیز رنگ و بوی دیگری خواهد یافت

و می بینی که تمام اینها تنها حصارهای کوتاهی بودند در راه پیروزی

تا فرا رسیدن آن زمان به یاد داشته باش

که آغوش گشوده و خندان با تو هستم

 و آماده تا آنجا که در توان دارم یاور تو باشم...!!

نوشته شده در ۱۳۸۸/٥/۱٥ساعت ۱٢:۱٤ ‎ق.ظ توسط نگین نظرات ()




Design By : Pars Skin